Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

اینجا کنج تنهایی من است. از بچگی عادت داشتم، جایی از اتاقم را کنج تنهایی بدانم. پشت دری، کنج دیواری و یا کنار شوفاژی. عموما برای هموار کردن لحظات سختم به آن کنج پناه می بردم. این وبلاگ، برای من حکایت همان کنج آشنا را دارد. کنجی که مجال خلوت با خود را برایم فراهم می کند.

بعد از اسباب کشی به اینجاُ متاسفانه هنوز کل آرشیو را نتوانستم منتقل کنم و برخی از پستها هنوز سرجایشان قرار نگرفته اند. نظرات وبلاگ قبلی هم که متاسفانه همه از بین رفتند...

پیوندها

اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۲۱ ق.ظ

صریح و بی‌پرده حرف‌هایم را گفتم، از موضع نیاز و کمی هم قلدری البته. مگر اینطور نیست که در عالم خیال، جمع اضداد ممتنع نیست؟ این جهان شاید تنگ باشد و پر از محالات، اما در عالم دیگری که فراخی‌اش را حدی نیست، محالی نباید باشد. حتی اگر حافظ اصرار کند که «ای دل خام‌طمع این سخن از یاد ببر»، من هم‌چنان طمع دارم که «پیر گوید مر ترا ای‌ سست‌ حال‌/ آنچه‌ فوق‌ عقل‌ توست‌ آمد محال‌». 

  • ۹۷/۰۹/۱۸
  • دخترچه

نظرات (۵)

لطفا اون ویرگولی که بینِ «خام» و «طمع» آمده است را پاک کنید! خیلی ممنون.
پاسخ:
آن ویرگول، مفهوم شعر را بهتر می‌رساند.
«دلِ خام‌طمع» درست‌تر نیست؟ یا «دلِ خامْ طمع»؟
پاسخ:
تمام این سالها خوانده بودم: «ای دلِ خام! طمعِ این سخن از یاد ببر».
الان فهمیدم که با توجه به اینکه ترکیب «خام‌طمع» را دهخدا در لغت‌نامه‌اش آورده و به همین بیت، ذیل این ترکیب اشاره کرده، خوانش من درست نبوده. با این حال، طمع چیزی را از یاد بردن هم ترکیب معنا دار و دل‌چسبی است.
خیلی بدی که همون اول حرفِ منو گوش نمیکنی!
پاسخ:
باید قانع می‌شدم خب.
با این که دوست ندارم سوء‌استفاده کنم اما مجبورم یک سوال رو بپرسم چون تحقیقات خودم راحت به نتیجه نمی‌رسه. به علاوه، آدم احتمالا می‌تونه یک بار از خواننده ناشناس وبلاگش کمک فکری بگیره.
 امروز به نحو دیوانه‌واری به جریان کی‌یرکگور و رگینه اولسن علاقه‌مند شدم. البته از قبل دلم می‌خواست از کی‌یرکگور بیشتر بدونم و فکر می‌کردم خوندن ترس‌ و‌ لرز کمک کنه. ترجمه ترس‌ و‌ لرز را دانلود کردم، اما مقدمه‌اش، که به نوعی توضیح و تحلیل دیدگاه کی‌یرکگور با اشاره به زندگی شخصی‌اش بود، برام سنگین بود و بعضی تحلیل‌هاش رو نمی‌تونستم دنبال کنم. البته متن خود رمان روان به نظر میاد. اگر بخواهم به انگلیسی در مورد نگاه کی‌یرکگور یا تحلیل ترس و لرز بخونم، انتخاب‌ها زیاده و گیج کننده. احیانا شما تجربه‌ای از آثارش یا چیزهایی که در مورد خودش، نگاهش و یا زندگیش نوشته شده، دارید و بر اون اساس پیشنهادی می‌تونید بدید؟ فعلا غیر از اون پی دی اف ترجمه ترس و لرز، دو کتاب از یواکیم گراف را سفارش دادم که ببینم چطوری‌اند (و شاید هم پس بدم): Kierkegaard's Muse و Soren Kierkegaard.



راستش من اطلاعات و تجربهٔ ویژه‌ای ندارم اما حدس میزنم مدخل مربوط در استنفورد بتونه سرنخ‌هایی بده:
پاسخ:
خیلی ممنونم.
درست فکر می کنی دوست خوبم. آن چه فوق عقل توست آمد محال..... ما و ظرفیت محدود جسم ما و در حقیقت درگیری شدید و وابستگی شدید ما به وصال جسمانی و مادی است که نمی گذارد طعم وصال حقیقی را در همین جا!!! همین دنیا !! همین لحظه !!! بچشیم. وگرنه آن کسانی که در همین جا از این مرزها ی زمان و مکان و جسم....گذشتند، دائم در وصال هستند و زهر دوری و هجران، در آن  ها اثر نمی کند.
پاسخ:
می‌دانی؟ یادم می‌افتد به تنگی شدید این دنیا آن زمان‌هایی که "تعیینی المذاهب فی سعتها وتضیق بی الارض برحبها". آن وقت‌هایی که درمانده‌مان کنند راهها با همه وسعتی که دارند و زمین تنگ شود با همه پهناوریش. همان موقع‌هاست که اگر پناهی باشد که بشود در آغوشش پنهان شد، فراخی می‌آید و به قول تو مرزها را می‌شود طی کرد. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی