Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

اینجا کنج تنهایی من است. از بچگی عادت داشتم، جایی از اتاقم را کنج تنهایی بدانم. پشت دری، کنج دیواری و یا کنار شوفاژی. عموما برای هموار کردن لحظات سختم به آن کنج پناه می بردم. این وبلاگ، برای من حکایت همان کنج آشنا را دارد. کنجی که مجال خلوت با خود را برایم فراهم می کند.

بعد از اسباب کشی به اینجاُ متاسفانه هنوز کل آرشیو را نتوانستم منتقل کنم و برخی از پستها هنوز سرجایشان قرار نگرفته اند. نظرات وبلاگ قبلی هم که متاسفانه همه از بین رفتند...

دنبال کنندگان ۸ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

ان شاالله تا فردا این موقع هم امتحان کتبی را دادم و هم شفاهی. ببینیم بعد از این همه عمر درس خوندن یه دیپلم نصیبمون میشه آیا یا نه!


این هفته خیلی همه چیز شلوغ پلوغ است. امتحان، سر شلوغی های آخر سال در محیط کار، کارت های تبریک سال نو آماده نشده، خانه به هم ریخته، لباس های شسته نشده، لباس های شسته شده ولی خشک نشده، سوغاتی های خریداری نشده، مقاله تکمیل نشده ( که قرار بود قبل از سفر ایران تمام شود که ببرمش برای استاد محترم و علی رغم قولم به خودم قرار هم نیست تمام شود به این زودی!). با همه اینها فکر سفر حالم را خوب می کند، هرچند کوتاه، هرچند فشرده و هول هولکی.

فردا رو مرخصی گرفتم که بعد از امتحان بپرم برم تو مغازه ها و سوغاتی هام رو تکمیل کنم. بعد هم بیام خونه تا جایی که می کشم بشورم و بسابم! آخه کلید خونه رو قراره بدم به همسایه که به گلها آب بده، نمی خوام جلوش آبروم بره.

  • دخترچه

بعضی روزها سخت ترند، تلخ ترند، بی رحم ترند. جوری خودشان را می کوبند توی صورتت که مات و مبهوت می مانی. اولش گریه می کنی و بعد می بینی توان گریه هم دیگر نداری. تازه می فهمی آنقدرها که فکر میکردی قوی نشده ای و هنوز بی انصافی آدمها می رنجانتت. رنجشی آنقدر عمیق که بنشینی مرور کنی که از هفت سالگی تا به امروز چقدر نا رفیق داشته ای مثلا!


این جور موقع ها.... بگذار اشک هایت روان شوند اما نگذار با خود ببرندت! اگر کسی را در کنارت داری که همدلی بلد است، حرف بزن با او. اگر نداری اما، هیچ نترس. بنشین سر سجاده ات. قرآن بخوان، حافط بخوان، منطق الطیر بخوان، کشکول بخوان، مناجات های خواجه عبدالله را بخوان...


صبح بعد که از خواب بلند می شوی دیگر آنقدرها مهم نیست که آقای فلان آن کار را کرده یا خانم بهمان. مهم دیگر تویی و او و آنچه او برای تو خواسته است. و این تویی که اگر عاقل باشی خودت را محکمتر در آغوشش جا می کنی و دلت گرم می شود. اگر هم نه که مثل بچه های لجوج خودت را می کشی کنار بی آنکه بدانی هرجا بروی باز هم در آغوش خودش هستی!

  • دخترچه

خیلی وقت بود که حواسم به غیبت نکردن جمع بود. نه اینکه هیچ وقت عهدم رو نشکنم اما خیلی کمتر شده بود حرف زدنم در مورد بقیه. این چند روز متاسفانه افتادم توی یه دوری که هی بدتر هم میشه و هرچی به خودم می گم این بار دفعه آخره، باز تموم نمیشه.


حالا که طعم اون رویه اخلاقی تر رو چشیدم، زشتی و سنگینی غیبت خیلی بیشتر به چشمم میاد و حال خودم رو هم بد می کنه شدید.


اینجا نوشتم تا یادم باشه که لغزش چقدر بی هوا و در یک لحظه می تونه اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه.


---------------------------------------------


تیتر نوشت:


جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه


بی یاد تو هر جا که نشستم توبه


در حضرت تو توبه شکستم صدبار


زین توبه که صد بار شکستم توبه


ابو سعید ابوالخیر




  • دخترچه