Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

اینجا کنج تنهایی من است. از بچگی عادت داشتم، جایی از اتاقم را کنج تنهایی بدانم. پشت دری، کنج دیواری و یا کنار شوفاژی. عموما برای هموار کردن لحظات سختم به آن کنج پناه می بردم. این وبلاگ، برای من حکایت همان کنج آشنا را دارد. کنجی که مجال خلوت با خود را برایم فراهم می کند.

بعد از اسباب کشی به اینجاُ متاسفانه هنوز کل آرشیو را نتوانستم منتقل کنم و برخی از پستها هنوز سرجایشان قرار نگرفته اند. نظرات وبلاگ قبلی هم که متاسفانه همه از بین رفتند...

پیوندها

بندِ فکر

پنجشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۵۶ ب.ظ
مدت‌هاست که حس مادری قوی ندارم و کمابیش می‌دانم که آینده‌ای که برای خودم متصورم از راه مادری عبور نخواهد کرد. آن حس لذت بردن از معاشرت با بچه‌ها را از برادرزاده‌ها و بچه های دوستانم می گیرم. بعید می دانم در آینده حسرتی بشود برایم مادری. یکی-دوباری آن قدیم‌ترها خواب دیده بودم که بچه کوچکی مال من است و حس حمایت از او٬ آنقدر قوی بود که فراتر از ظرفیتم بود. تقریبا دو سالی از جدایی ام گذشته بود که خواب دیدم که بچه‌ای داشته ام که مانده پیش پدرش. در تمام مدت خواب٬ گیج بودم که چطور من بچه ای داشته‌ام و چطور این همه وقت به او بی‌تفاوت بوده ام. داشتم دیوانه می شدم. سرگشته بودم و بخشی از وجودم کم بود. این خواب را در روزهایی دیدم که برادرزاده اولم را تازه دیده بودم. 
یکی-دو روز پیش٬ ناگهان تصویری در ذهنم آمد. زمانی بچه ای داشته باشم و در موقعیتی٬ کسانی که دوست نمی دارمشان٬ بچه‌ام را یا حتی عکسش را ببینند و بخواهند چیزی بگویند و یا نظری بدهند. با این فکر٬ تبدیل شدم به ماده ببری که فقط می‌خواست بغرد و بدرد و هیچ چیزی جلودارش نبود. ندارم ظرفیت حمل این همه احساس قوی را٬...ندارم.
به دکترم گفتم٬ می‌شود داروی ضد اضطراب بگیرم؟ گفت که نمی شود و کلی ارشادم کرد که این داروها٬ هیچ مشکلی را حل نمی کنند. ته دلم می دانستم که درست می گوید٬ اما دنبال یک راه آرام بخش موقتی بودم.
مدت‌هاست که باید جواب ایمیل الکساندر را بدهم و ازش تشکر کنم و خیلی چیزها بگویم از وضعم. هرکار می کنم اما نمی توانم حتی دوباره ایمیلش را بخوانم. حتی حالا که شاید بتوانم خبر خوبی به او بدهم هم باز برایم سخت است نوشتن. تیکا به زودی بچه دار می شود. چند پیام کوتاه برایش دادم. اما بیش تر نمی توانم. حتی همت نمی‌کنم برایش صدا ضبط کنم. دختر جین٬ کمتر از یک سال پیش ایمیلی زد و ازم خواست که راجع به تجربه نقاشی آموختن از جین بنویسم. با همه انگیزه‌ای که برای این کار داشتم٬ آنقدر به تعویق انداختم که نوشتن از آن تجربه٬ روز به روز سخت‌تر شد. پیامی در تلگرامم از یک آشنای قدیمی دارم که بیش از یک سال پیش دریافت کردم. روزی بود که داشتم برای مصاحیه دانشگاه آماده می‌شدم. نتوانستم جواب بدهم و هم‌چنان٬ بی جواب مانده.  
یک روز٬ رئیس دپارتمان دانشگاه فعلی٬ یک جلسه گذاشت و تجربیاتی در مورد مدیریت ایمیل ها گفت. گفت که زمانی به خاطر استرس ایمیل های نخوانده و پاسخ داده نشده٬ کارش به بیمارستان کشیده. خوب می فهمم این اضطراب را و اثرش در من به این شکل است که بیشتر بی میلم می کند به پاسخ دادن. و در این میان٬ دوستانی از آدم می رنجند و فکر می کنند تو خواسته‌ای قطع ارتباط کنی. من البته درک می کنم. اما٬ خودم مدت‌هاست که دوستی‌هایم٬ به ویژه آنها که عمر یا عمق قابل توجهی دارند٬ را وابسته به حفظ ارتباط تلفنی یا اینترنتی نکرده‌ام. معمولا سراغ نگرفتن و دیر جواب دادن را دلیل از بین رفتن دوستی قرار نمی دهم. 

برنامه ریخته بودم که اکتبر بیایم ایران. بهم خورد سفرم و به خاطر یک اشتباه احمقانه٬ بیشتر پول بلیطم هم پرید. یک روزی غصه خوردم و بعدش دیدم کلی مساله دیگر دارم در زندگی ام که باید رفع و رجوعشان کنم.
رقیه رفته بود ایران و عاشورا و تاسوعا هم مانده بود. مشهد هم رفته بود. می گفت فقط برای تو دعا کردم و حرف زدم. حتی یک بار از حرم امام رضا تماس تصویری گرفته بود که من ندیده بودم. با همه اینها٬ آخرهایش کلافه شده بود و می‌خواست زودتر برگردد. شاید اگر با هم بودیم بیشتر بهش خوش می‌گذشت. البته وگان بودنش هم در ایران دردسر بوده و سخت چیز خوبی پیدا می‌کرده برای خوردن. گاه فکر می‌کنم رقیه که از سه سالگی اینجا بوده٬ از آدمهای شبیه من بی‌وطن‌تر است. مهاجرت٬ خیلی پیچیده است و برای آدم‌های مذهبی٬ چند برابر پیچیده تر. 


  • ۹۷/۰۷/۰۵
  • دخترچه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی