Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

اینجا کنج تنهایی من است. از بچگی عادت داشتم، جایی از اتاقم را کنج تنهایی بدانم. پشت دری، کنج دیواری و یا کنار شوفاژی. عموما برای هموار کردن لحظات سختم به آن کنج پناه می بردم. این وبلاگ، برای من حکایت همان کنج آشنا را دارد. کنجی که مجال خلوت با خود را برایم فراهم می کند.

بعد از اسباب کشی به اینجاُ متاسفانه هنوز کل آرشیو را نتوانستم منتقل کنم و برخی از پستها هنوز سرجایشان قرار نگرفته اند. نظرات وبلاگ قبلی هم که متاسفانه همه از بین رفتند...

دنبال کنندگان ۸ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

جان یار

پنجشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۲ ب.ظ

یک مقطعی هم هست توی زندگی که می فهمی مدتهاست که توجهت به هیچ فردی از جنس مخالف برای رابطه عاطفی جذب نمیشه. یعنی نه لزوما به افراد در دسترس ها، بلکه حتی به کسانی که دور از دسترسند، ولی تو  یواشکی هم آرزو نمی کنی که مثلا عشق و توجه و علاقه اونها یا امثال اونها رو داشتی.

گاهی اما بعد از مدتها دل دل کردن،  فکر می کنی مثلا از شخصیت و سبک زندگی فلان آدم خوشت میاد و شاید اصلا یک زمانی رابطه ای باهاش ایجاد بشه که رنگ و بوی عاطفی هم داشته باشه. تا میای با خودت کنار بیای که واقعا شاید بشه اون آدم رو در ذهن به عنوان یار آینده تصور کرد و سنجید، در عرض مدت کوتاهی تصویری که ازش داشتی به هم می ریزه. بد هم به هم میریزه. و باز تو می مونی و جایی که همچنان توی ذهنت خالی می مونه.

 نمی دونم این خوبه که آدم در آرزوی عشق هیچ بنی بشر مشخصی روی زمین نباشه یا نه؟ از یک جهت خوبه چون جلوی خیال پردازی های بیهوده و دل مشغولی های فلج کننده رو می گیره. اما از طرف دیگه مانع این میشه که آدم مدتی با حس و حال عاشقی خوش باشه.

نمی دونم واقعا. من الان با تنهایی زندگی کردن مشکل جدی ندارم. اما دوست دارم برای آینده ام شریکی داشته باشم. شریکی که بفهمَتم، بفهمَمِش. شریکی که رفیق باشه، حامی باشه، همدل باشه، وفا و مرام داشته باشه. شریکی که توجه ویژه ام رو خرجش کنم. بخشی از حس هام و وجودم فقط مال اون باشه و منم تنها مالک عشق و توجه خاص اون باشم. اینا فکر نمی کنم خواسته های نامعقولی باشه.

نمی دونم چرا اینطوری شده که بخش قابل توجهی از آدمها یارشون رو نمی بینند و پیدا نمی کنند. نمی دونم... شاید هم از اول همین بوده. ولی خدایا! اگر قراره یک سری آدمهای زمینت تا آخر بی یار بمونن در این دنیا، خودت بی نیازشون کن از یار دنیایی!

  • ۹۴/۰۷/۲۳
  • دخترچه

نظرات (۴)

الهی آمین...
پاسخ:
:) شما همون عاطفه خواننده قدیمی ام هستی؟
  • دختری از جنس دریا
  • سلااااااااااااااااااااااااام عزیزم.بالاخره پیدات کردم :)  و خیلی هم خوشحالم از این بابت و از اینکه هنوز مینویسی و هنوز منو فراموش نکردی
    امیدوارم کسی پیدا بشه که در کنارش همه ی این حس های خوب رو تجربه کنی :-*
    پاسخ:
    سلام عزیزم
    خوش اومدی

    بله دخترچه من عاطفه ام از وبلاگ قبلت شبنگ گفت اسباب کشی کردین اینجا

    دخترچه من استقلالت رو دوست دارم کاش میتونستم منم مستقل شم تنهایی بی استقلال میشه مرگ تدریجی میشه آویزون بودن به خانواده با اون ریزش دیوار اعتماد 3 ساله از اون تجربه تلخم ترجیح میدم تا ابد بی یار بمونم...

    پاسخ:
    خوش اومدی عزیزم.
    عاطفه جان، می فهمم حست رو. اما استقلال، بها داره. گاهی بعضی چیزها از دور خیلی دل فریبند اما وقتی بیفتی وسطشون، تلخی ها و درشتی هاشون میره تو چشمت. عاطفه من فکر می کنم مهم اینه که آدم توی هر موقعیتی که هست زندگی کردن رو تمرین کنه، نه فقط زنده بودن. خب البته گفتنش خیلی خیلی سخت تره از به عمل بستنش. 
    خدا یار و یاورت همیشه
  • سارای قصه
  • سلام 
    میدانی دخترچه جانم..
    من فکر میکنم از خدا جانمان بعید است که نیاز و هوای "جان یار" ها را در دل دخترچه ها بکارد و بعد جاده ها و خیابان ها و کوچه هایش را نچرخاند و نچرخاند و نچرخاند تا دم ورودی خانه ی دخترچه ها..من میدانم ..خدا کلماتم را می خواند .. 

    پاسخ:
    سلام سارایم
    چه کلامت گرم بود و پر از نور در این پاییز سرد و نمناک اینجا...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی