Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

اینجا کنج تنهایی من است. از بچگی عادت داشتم، جایی از اتاقم را کنج تنهایی بدانم. پشت دری، کنج دیواری و یا کنار شوفاژی. عموما برای هموار کردن لحظات سختم به آن کنج پناه می بردم. این وبلاگ، برای من حکایت همان کنج آشنا را دارد. کنجی که مجال خلوت با خود را برایم فراهم می کند.

بعد از اسباب کشی به اینجاُ متاسفانه هنوز کل آرشیو را نتوانستم منتقل کنم و برخی از پستها هنوز سرجایشان قرار نگرفته اند. نظرات وبلاگ قبلی هم که متاسفانه همه از بین رفتند...

پیوندها

"تا نگاه می کنی: وقت رفتن است"

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۳ ب.ظ

هیچ وقت بنا نداشتم که اینجا حرف از رفتن بزنم. یعنی فکر می کردم چیزی نمی شود که بخواهم دل بکنم از اینجا. شد، مسئولیت آنچه شد هم کاملا به عهده خودم است. 

اینحا را دوست داشتم. اوایل  فقط جایی بود برای خالی شدن، ولی کم کم مجالی شد برای معاشرت. کم کم با حوا و غزال و خاطره آشنا شدم. کسانی بودند که کمتر می شناختمشان مثل نوشا و غزل و لی لی فلورا! گمشان کردم، اما خاطره شان هنوز هست. دوستی هایی هم شکل گرفت مثل دوستی با گولو و سارا که باورم نمی شود من هنوز این آدمها را ندیده ام از نزدیک! و کسانی بودند مئل رافائل، آذردخت یا عمو سیبیلو که می خوانی شان، حتی اگر نه همیشه، ولی می فهمی شان.  کسانی را هم با نظراتشان می شناختم مثل ریحانه، سمانه، عاطفه، فاطمه، شیدا، متین و آن جناب دیتا ماینر! و احتمالا کسان دیگری که حافظه ام یاری نمی کند.

خلاصه که اینجا پنجره ای بود برای ارتباط با آدمهای دوست داشتنی. هیچ آزار و مزاحمتی ندیدم و تنها دلخوری ام از آن جناب دیتا ماینر بود که فکر می کنم او هم قصد آزار نداشت. 

در اینجا، نه اثر قابل توجهی خلق کردم و نه حرفهای پیچیده ای زدم. احساساتم نسبت به روزانه هایم را نوشتم و اتفاقا همین معمولی بودنش را دوست داشتم. قدیم ها فکر می کردم خیلی سخت باشد دل کندن از این کنج تنهایی. راستش الان آنقدرها هم سخت نیست. چیزهای مهمتری را باید گذاشت و رفت که یک وبلاگ مهجور در مقابلشان هیچ است لابد. 

آخرین حرف اینکه بعد از چند سال دارم کتاب Man's Search for Himself (که اتفاقا به فارسی هم ترجمه شده است) را تمام می کنم. انگار که کلافهای در هم پیچیده ای از بعضی سوالها و تردیدهای زندگی را کسی برایم کمی باز کرده باشد. 



  • ۹۷/۰۵/۰۹
  • دخترچه

نظرات (۸)

..
آدم های کنج های دنج هر کجا باشند کنج دنجشان را پیدا میکنند..
پاسخ:
ممنونم سارای نازنین.
دل مهربونت رو به دستای پر مهر خدا میسپارم که برات بهترین کنج رو بسازه. 
دلت تنگ اینجا شد، برگرد، من هنوز نا امید نمیشم با خداحافظی کردنت. 
پاسخ:
مرسی سمانه عزیز. چه خوب که خوندی...
دلم برای نوشته هات و کنج دنجت تنگ میشه دخترچه ... 
آرامش رو برات آرزو می کنم عزیزم 
پاسخ:
مرسی از لطفت. شاید هم باید برگردم. دیگه خودم هم نمی دونم.
ای باباااا. دلم تنگ میشه برای نوشته هات. چقدر بدم میاد از خدافظی. گمت میکنم! قصه زندگیت نصفه میمونه و دلم برای زندگیت تنگ میشه.

ایشالله همیشه در پناه خدا امن و شاد و سلامت باشی

میبوسمت و یه کاسه اب هم پشت سرت میریزم به امید اینکه برگردی
پاسخ:
چه خوب گفتی. راستش احساس می کنم بر میگردم. هفته عجیبی رو گذروندم و دیگه به هیچ تصمیمی ام مطمین نیستم.
سلام، بعضی وقتا کمتر نوشتن باعث کمتر فکر کردن میشه و خود به خود حال آدم بهتر میشه. بعضی وقتا هم کمتر نوشتن باعث بیشتر فکر کردن و بیشتر غصه خوردن میشه. برای همین نمی دونم چی بگم، ان شالله که بهترین تصمیمات رو بگیرین
پاسخ:
سلام. خیلی خیلی درسته حرفت. نمی دونم چی میشه راستش. بهترین دعا رو کردی.
چرا؟؟؟
بغضو شدم! 
هرجا که باشی برات دعا میکنم که دلت خوش باشه!

پاسخ:
سلام
دعام کن لطفا زافائل.
سلام
تو ادم نوشتن هستی
اینو یادت نره
در ضمن من هزار بار دیدمت
والله
پاسخ:
سلام
گولو...
من کامنت دادم برا این پست،یعنی نرسیده؟
پاسخ:
سلام، چک کردم، متاسفانه چیزی نبود. :(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی