Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

اینجا کنج تنهایی من است. از بچگی عادت داشتم، جایی از اتاقم را کنج تنهایی بدانم. پشت دری، کنج دیواری و یا کنار شوفاژی. عموما برای هموار کردن لحظات سختم به آن کنج پناه می بردم. این وبلاگ، برای من حکایت همان کنج آشنا را دارد. کنجی که مجال خلوت با خود را برایم فراهم می کند.

بعد از اسباب کشی به اینجاُ متاسفانه هنوز کل آرشیو را نتوانستم منتقل کنم و برخی از پستها هنوز سرجایشان قرار نگرفته اند. نظرات وبلاگ قبلی هم که متاسفانه همه از بین رفتند...

خانه خالی باباجان

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۰ ب.ظ

پیرمرد دو خانه آن طرف زندگی میکرد. توی این چند سال٬ از پشت پنجره٬ دوستی بین ما شکل گرفته بود. خیلی اوقات لب پنجره می نشست. آن زمانها که ویولت زنده بود، وقتی سر کوچه پارکش می کردم٬ پیرمرد با دقت نگاهم می کرد و برایم دست تکان می داد. اگر توی کوچه تنها نبودم  و با دوستی بودم٬ انگار دلش گرم می شد که تنها نیستم و لبخند پهن تری میزد. دو باری هم بسته پستی ام را برده بودند در خانه اش که رفته بودم و ازش تحویل گرفته بودم. آرام و با طمانینه راه می رفت. منش با وقاری داشت.

 مدتی بود که از سمتی که خانه او قرار داشت کمتر رفت و آمد کرده بودم. جمعه که  از مصاحبه شغلی برگشتم، از آن سمت کوچه آمدم. روی پنجره اش اعلانی برای فروش گذاشته بودند. خانه خالی را میشد از پنجره ها دید. یعنی چه شده بود؟ خانه سالمندان رفته بود یا چه؟

چیزی در وجودم خالی شد. بندی از تعلق به این کوچه انگار بریده شد.



  • ۹۷/۰۳/۲۱
  • دخترچه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی