Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

اینجا کنج تنهایی من است. از بچگی عادت داشتم، جایی از اتاقم را کنج تنهایی بدانم. پشت دری، کنج دیواری و یا کنار شوفاژی. عموما برای هموار کردن لحظات سختم به آن کنج پناه می بردم. این وبلاگ، برای من حکایت همان کنج آشنا را دارد. کنجی که مجال خلوت با خود را برایم فراهم می کند.

بعد از اسباب کشی به اینجاُ متاسفانه هنوز کل آرشیو را نتوانستم منتقل کنم و برخی از پستها هنوز سرجایشان قرار نگرفته اند. نظرات وبلاگ قبلی هم که متاسفانه همه از بین رفتند...

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

با همه دیر آشنایی ها، به تو خو کرده بودم...

شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۳، ۰۶:۵۰ ب.ظ

هفته پیش، همین موقع ها، بعد از کلی حرف و خنده و خاطره گویی، کم کم تمام شد...


تو فکر کردی من خیلی منطقی هستم و تحسین کردی تصمیم گیریم را. من اما پا روی دلی گذاشتم که بدجوری داشت می لرزید... وقتی تو گفتی حسی انگار که کم است و تو، با اینکه مرا خوب میدانی، پر از تردیدی و نمی دانی و نمی دانی و نمی دانی، من دیگر دانستم که صبر کردن فایده ندارد. یکی باید این تصمیم را بگیرد. حالا که تو نمی توانستی، من باید دست به کار می شدم... و راستش را بخواهی من در عجب بودم که چطور دل تو هنوز نلرزیده بود یا لرزیده بود و تو انکارش میکردی؟ 


میدانم که تازه راحت شده ای و به خودت زحمت فکر کردن به من را نمیدهی. من اما این را هم به حساب بدی ات نمی گذارم...


ظاهر این روزهای من آرام است، در حدی که امروز صبح موش زشت را در سبد نانم دیدم و فقط سبد را پرت کردم و به اتاق خوابم برگشتم. من دیگر تسلیم شده ام، توان جنگیدنم را جایی جا گذاشته ام... فقط می نشینم و نگاه میکنم، مثل کسی که دارد فیلم میبیند.


  • ۹۳/۰۵/۱۱
  • دخترچه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی