Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

"از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور / تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد"

Mon coin de solitude

اینجا کنج تنهایی من است. از بچگی عادت داشتم، جایی از اتاقم را کنج تنهایی بدانم. پشت دری، کنج دیواری و یا کنار شوفاژی. عموما برای هموار کردن لحظات سختم به آن کنج پناه می بردم. این وبلاگ، برای من حکایت همان کنج آشنا را دارد. کنجی که مجال خلوت با خود را برایم فراهم می کند.

بعد از اسباب کشی به اینجاُ متاسفانه هنوز کل آرشیو را نتوانستم منتقل کنم و برخی از پستها هنوز سرجایشان قرار نگرفته اند. نظرات وبلاگ قبلی هم که متاسفانه همه از بین رفتند...

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

سفر از من باز نمی گردد!

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۲:۱۱ ب.ظ

یکشنبه روزی بود که رسیدم. در خانه را که باز کردم، یادم آمد که همه جا مرتب است و خیالم راحت شد. قبل از رفتن،  گلدانها را وسط خانه گذاشته بودم که خوب نور بخورند و دوستی که قرار است آبشان بدهد راحت باشد. دخترکهایم خوب همکاری کرده بودند در این 17- 18 روز و سرحال بودند.

وقتی رسیدم خانه، هوا هنوز تاریک نشده بود. کم کم که تاریک شد تازه فهمیدم انگار یک جایی- یک جایی که کم هم بزرگ نیست- در دلم خالی شده است. تازه سردم هم بود. هرچه فکر می کردم که چه شد که آن همه شلوغ پلوغی دور برم که حتی لحظه ای برای سر خاراندن هم برایم نگذاشته بود، در چند ساعت تبدیل شد به یک خانه سرد خالی، حالم بیشتر گرفته می شد. کمی که غمبرک زدم، دیدم فایده ندارد. چمدان را باز کردم و از زیپ داخلش کیسه ای را درآوردم که دم آخر جایش داده بودم. در این کیسه گزیده ای از کارت تبریک هایی بود که دوستان و بعضاً فامیل به من داده بودند. قبلا یک فریم مقوایی قلبی شکل خریده بودم که فکر کرده بودم جان می دهد برای آویزان کارتها. شروع کردم کارتها را خواندن ( همان صبحی که رسیده بودم ایران هم اولین کاری که در اتاقم کرده بودم این بود که سراغ کارتهایم بروم و بخوانمشان). خلاصه کارتها را خواندم و با گیره های فانتزی به فریم قلبی شکل وصلشان کردم. بهتر شدم. به نحو اعجاب انگیزی بهتر شدم!

در این دو هفته که از برگشتم می گذرد، دوباره دارم عادت می کنم به سبک زندگی تنهایی ام. خانه را البته دوباره به هم ریخته ام اما جداً نمی خواهم بگذارم که همین طور بماند و قرار است به زودی جمعش کمک. دیگر اینکه، با روسری های رنگارنگی که از ایران آورده ام خوشم و مدام روسری جدید می پوشم. گاهی هم یادگاری های کوچکی که از ایران آورده ام را این و آن ور جا می دهم. خلاصه سعی می کنم که دچار حال و هوای افسردگی نشوم.

 

از ویولت بگویم که مدتی بود احساس می کردم چراغ پشتش کم نور است و از طرفی خورجینی هم که روی ترکش سوار کرده ام، قسمتی از چراغ را می پوشاند. روز شنبه که رفتم شنبه بازار، یک چراغ کوچک متحرک خریدم که بندی شبیه آویزهای موبایل دارد. خلاصه آن را وصل کرده ام پشتش و حسابی هم حالش را می برم. دیشب موقع برگشت از کار با کمال اعتماد به نفس چراغ پشت دوچرخه و همین چراغ کوچک معلق را روشن کردم و راه افتادم. به میدان که رسیدم احساس کردم دختر دوچرخه سواری که از آن سمت میدان می آید طور خاصی نگاهم می کند. میدان را رد کردم و و کمی جلوتر دیدم چراغ جلو را  بالکل یادم رفته روشن کنم! یعنی آنقدر ذوق زده درست شدن نور پشت دوچرخه بوده ام، که نور جلو را پاک فراموش کرده بودم!

 

خلاصه که شکر خدا، اوضاع خوب است. فقط کمی باید منظم تر بشوم. فعلا با کلاس تنیس و کلاس فرانسه ام مشغولم. از پائیز شروع کرده بودم صبح ها هم یک کلاس ورزش می رفتم. از اینها که هم نرمش است و هم کار با دستگاه. این ماه اما ثبت نام نکرده ام. یک دلیلش سرما ست و دلیل دیگر اینکه اگر بخواهم صبح زود قبل از کار به کلاس بروم، هوا هنوز تاریک است و راستش اصلا حس از خانه بیرون زدن در تاریکی ندارم. الان اینجا تا حول و حوش هشت و نیم هوا تاریک است. از آن طرف هم که حدود چهار ونیم باز تاریک می شود. البته دارد کم کم بهتر می شود.

 


راستی آن یادگاری هایی که برای دوستان وبلاگ نویسم آورده بودم همه در اتاقم در ایران ماند! اصلا فکر نمی کردم حتی شباهنگ را هم نتوانم ببینم. برنامه ام به نحو باورنکردنی فشرده بود. خدا را چه دیدید؟ شاید توانستم یک بار دیگر هم بیایم. هرچند که با این وضع موافقت سخت گیرانه برای مرخصی خیلی بعید است اما آرزویش را که می شود داشت، نمی شود؟

پی نوشت: راستی یادم رفت بگم که روز قبل از پروازم از ایران، استاد راهنمایم را هم دیدم. این بار خیلی همه چیز فرق داشت و خیلی خوب برخورد کرد. تا جایی که فهمیدم دکتر ع باهاش صحبت کرده بود در مورد من. خدایا شکرت.

تیتر نوشت:  از شعر شمس لنگرودی

  • ۹۲/۱۱/۰۸
  • دخترچه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی